عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى
225
مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )
نخواهم كرد و خودم تصرف خواهم نمود و منت آن در گردن تو خواهد بود حكيم فرمود باكى نيست تاجر گفت از ردّ اين اموال كسى مطلع نخواهد شد تا از عدم قبول آن مرتبهء تو در انظار خلق بلند گردد حكيم فرمود ( ا لست اعلم فى نفسى انى لم اقبله فنفسى تشرف بذلك سوأ عندى علم الناس او جهلوا ) پس تاجر مزبور آن همه نقود و مماليك و مراكب را با كمال يأس بنزد امير مراجعت داد * و نيز در كتاب مزبور مسطور است كه خانهء امين الدّوله در شهر بغداد نزديك مدرسهء نظاميّه واقع بود و هركس از فقها و يا طلاب بىمؤنه مريض مىشد او را بخانهء خويش حمل مىفرمود و براى او منزل و پرستار معيّن كرده مشغول معالجهء او مىشد بعد از برؤ مرض چند دينارى نيز بوى بذل كرده رخصت انصراف مىداد روزى يك نفر از اهل بغداد پيش وى رفته شكايت از مرض خود كرد حكيم او را منزل داده و بمداواى او مشغول گشت بعد از آنكه صحت يافت خواست پيش اهل خود برود حكيم بدرهء زرى نيز بوى بخشيد و گفت كه اين وجه را بمزورهء زير باج صرف كن مريض زر را گرفته و اين چند بيت را در مدح وى انشأ نمود * ( اتيته اشتكى و بى مرض ) * * ( الى التدّاوى و البرؤ محتاج ) ( آسى و واسى فعدت اشكره ) * * ( فعل امرئ للهموم فراج ) ( فقلت اذ برنى و ابرأنى ) * * ( هذا طبيب عليه زر باج ) و نيز مريض ديگر بعد از رفع مرض و اخذ عطيّه آن حكيم باشعار ذيل او را ستايش نموده ( جاد و استنقذ المريض و قد كاد ) * * ( ان يلف ساقا بساق ) ( و الذى يدفع المنون عن النفس ) * * ( جدير بقسمة الارزاق ) هم در آن كتاب در مراتب امانت و ديانت آن حكيم گويد كه در ايام خلافت ( المقتفى بن المستظهر ) خوارزم شاه با لشگر گران به ظاهر بغداد نزول كرد و در آن ايام المقتفى را مرض صعب عارض و حكيم امين الدوله معالج او بود از اتفاقات در آن اوقات خوارزم شاه نيز در لشگركاه خويش مريض گشت چون صيت حذاقت امين الدوله را شنيده بود رسولى به داخل شهر فرستاده و امين الدوله را براى معالجت خواست آن حكيم بمعالجهء شاه نيز مشغول گشت حكيم مزبور مدت چند روز متوالى خليفه را